یه کامپیوتر مسائلش رو به وسیله ی واحد پردازشش حل می کنه. واحد پردازش برای حل مسئله نیاز به یک حافظه موقت داره. اگه حافظه موقت وجود نداشته باشه ، واحد پردازش فقط می تونه یه مسئله ی تک خطی رو حل کنه.
یکی از اجزاء حافظه موقت ، حافظه ی پُشته است که بهش میگن Stack.
اِستَک اینجوری کار میکنه :
« دستهٔ کاغذها روی میز ، مثالی خوب از پشته است. در این حالت ما تنها میتوانیم بر روی دستهٔ کاغذها، کاغذی بگذاریم و از طرفی تنها میتوانیم از روی دستهٔ کاغذها، کاغذی برداریم (یعنی ورود و خروج از یک سمت انجام میگیرد). روشن است که در این حالت آخرین کاغذی که روی دستهٔ کاغذها قرار داده شده، نخستین کاغذی است که برداشته میشود و اولین کاغذی که روی میز گذاشته شده، آخر از همه برداشته خواهد شد.»
اگه مسائل به اندازه کافی ساده نباشن حل نمیشن ، جمع میشن! تَلَمبار میشن!
و از یه جایی به بعد اصطلاحاً پُشته سرریز میکنه و Stack Over Flow اتفاق میفته...
در نتیجه ی این اتفاق ابتدا حافظه موقت و بعد از اون سیستم پردازش و در نهایت خود کامپیوتر از کار میفته و یا درست کار نمی کنه.
+ نتیجه اخلاقی !!! :
آدم ها هم اِستَک دارند ، استک خود را پُر نکنیم!... فرق ما با یه کامپیوتر اینه که باید اینو یاد بگیریم که بتونیم مسائلمون رو برای یه مدتی از ذهنمون خارج کنیم و از تلمبار شدن مسائل بیهوده توی استکمون جلوگیری کنیم.
بذاریم نوبت به اون کاغذهایی که سالهاست اون پایین مونده برسه! کاغذایی که روش مسائل مهمتری نوشته شده. یه موقع به خودمون نیایم و ببینیم که کل زندگیمون به Stack Over Flow گذشته و هیچ مسئله ی مهمی رو حل نکردیم... و همه ش داشتیم زورِ بی خود میزدیم و هی خودمون رو ریسِت می کردیم!
